|
تفاوتهای زنان و مردان
سالگرد ازدواج
زن:عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمونیم و شمع زندگیمون نورانی باشه
مرد:عزیزم کی نوبت کیک میشه؟
روز زن
زن:عزیزم اصلا مهم نیست که هدیه ای برام نگرفتی خودت هدیه هستی
مرد:خوشحالم تورو انتخاب کردم عزیزم.تو اشپزیت عالیه عزیزم(شام چی داریم؟)
روز مرد
زن:وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری برات بگیرم
مرد:حالا اشکالی نداره عزیزم سال بعد جبران می کنی(چه بوی غذایی میاد)
چند روز بعد از تولد بچه
زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی؟(عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
مرد:با دهان پر(نه عزیزم ندیدم راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه اس!!)
40 سال بعد
زن:عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم...
مرد:یعنی دیگه نمی تونیم کیک بخوریم!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
2 ثانیه قبل از مرگ
زن:عزیزم همیشه دوستت داشتم
مرد:گشنمه
وصیت نامه
زن:کاش مجال بیشتری بود تا در میان عزیزانم می بودم و زندگی ام را نثارشان می کردم
مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
بعد از مرگ
زن:خطاب به فرشته مسئول:خواهش میکنم مارو از هم جدا نکنین...نه..نه...عزیزم..خدایا به خاطر من....
(و سر انجام موافقت میشه مرد از جهنم بره بهشت)
مرد:خطاب به دربان جهنم:حالا توی بهشت شام چی میدن؟؟؟
+ نوشته شده توسط سحر در یکشنبه 1387/02/29 و ساعت
8:16 |
+ نوشته شده توسط سحر در یکشنبه 1387/02/22 و ساعت
10:11 |
مردی که با اعلام خبر بارداریش دنیا را شگفت زده کرد او در مصاحبه با اپرا حقایق جالب و خواندنی از زندگیش خودش راگفت. او در گفتگو با اپرا تاکید کرد که برای سلامتی اش نگران است او همچنین گفت دکترها به او گفتند ممکن است نوزاد او پس از زایمان از دنیا برود توماس بتی 34 یه ترانس سکسوال است که تغییر جنسیت داده است در برنامه اپرا صحنه های مختلفی از زندگی او بصورت ویدئو نمایش داده شد حتی صحنه رفتن او به سونوگرافی و مشخص شدن دختر بودن بچه اش. اين مرد جوان که تا سن ۲۲ سالگي به عنوان مدل لباس هاي زنانه فعاليت مي کرده و سپس تغییر جنسیت داده است، درخصوص باردار شدن خود پس از ۱۲ سال زندگي مردانه گفت؛ يکي از آرزو هاي هميشگي من اين بود که فرزندي داشته باشم اما پس از گذشت پنج سال از ازدواج خود با نانسي دريافتم او به خاطر مشکلات جسماني قادر به باردار شدن نيست. در اين زمان ما با هم مشورت کرديم و سرانجام به اين نتيجه رسيديم که من با توجه به وضعيت جسماني خودم براي باردار شدن تلاش کنم. توماس در ادامه احساس خود را در مورد زندگي مردي که باردار است چنين بازگو کرد؛ زماني که اين تصميم را گرفتيم به اين نمي انديشيدم که من در حال حاضر چه جنسيتي دارم و تصور جامعه از من چيست. تنها هدف مان اهميت داشت. من گمان مي کنم در اين مورد باردار شدن يک عمل مردانه يا زنانه نيست بلکه يک عمل انساني است. اين نيازي است که فردي مي خواهد بچه دار شود و حالا که در اين وضعيت هستم تنها آرزويم اين است که فرزند سالمي را به دنيا آورم. نانسي همسر توماس که از ازدواج قبلي خود دو فرزند دارد، در شرح چگونگي انجام اين عمل گفت؛
پس از اينکه تصميم به انجام اين کار گرفتيم ما ابتدا به دنبال کسي گشتيم که حاضر باشد در عمل لقاح مصنوعي ما را ياري کند. پس از يافتن مرد جواني من به يک دامپزشکي رفتم و سرنگ مخصوص لقاح مصنوعي حيوانات را خريداري کردم. پس از تهيه مقدمات کار ما در حالي که اميد چنداني به موفقيت طرح مان نداشتيم، خودمان در خانه عمل را انجام داديم و چند روز بعد براي اينکه از ماحصل کار باخبر شويم، توماس را براي آزمايش خون به آزمايشگاه برديم و از تست بارداري متوجه شديم عمل موفقيت آميز بوده است.
+ نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1387/02/17 و ساعت
14:50 |
برخي ديالوگهاي ماندگار سينماي ايران قيصر (مسعود كيميايي) قيصر (بهروز وثوقي) : احترامت واجبه خان دايي ، اما حرف از مردي و مردونگي نزن كه حالم به هم ميخوره ? سه دفعه كه آفتاب بيفته روي اون ديوار ، مردم يادشون ميره كه ما چي بوديم و چي كرديم ، خان دايي ? مادر (علي حاتمي) محمدابراهيم (محمدعلي كشاورز) : خورشيد دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نميشه ، مهتابيش اضطراريه ، دوساعته باتريش سهست ، بذارين حال كنه اين دماي آخر ، حال و وضع ترنجبين بانو عينهو وقت اضافيه بازيه فيناله ، آجيل مشگل گشاشم پنالتيه ، گيرم اينجور وجودا ، موتورشون رولز رويسه ، تخته گازم نرفتن سربالايي زندگي رو ، دينامشون هم وصله به برق توكل ، اينه كه حكمتش پنالتيه ، يه شوت سنگين گله ، گلشم تاج گله ! قرمز (فريدون جيراني) ناصر ملك (محمدرضا فروتن) : بازم ميزنمش حاج آقا ? زني كه با مرداي غريبه بگو بخند راه بندازه ? جلوي مرداي غريبه رژه بره ? نيششو واكنه ? حقشه كتك بخوره ? اعتراض (مسعود كيميايي) اميرعلي (داريوش ارجمند) : اين دفعه مثل هميشه نيست ، گوشاتو باز كن ? فقط يه دفعه بياي تو حرفم ، جنازهتم پشيمون ميشه ? به رديف از اول ميگم ? آدم برفي (داوود ميرباقري) اسي (داريوش ارجمند) : مارك كجايي ؟ عباس (اكبر عبدي) : حول و حوش نواب . اسي : نوابت هم خوبه آق كمال ، خوش اومدي . عباس : اسمم عباسه ، فاميليمم خاكپوره . اسي : اسمت مراد ماست ، فاميليت مرام ما . كمال الملك (علي حاتمي) عضدالملك (هوشنگ بهشتي) : ان شاالله كه سال آينده اين باغبان پير خدمتگزار ، توفيق تقديم نهال بومندي ديگري داشته باشد . ناصرالدين شاه (عزت الله انتظامي) : اميدوار نباش ، مدرسهي هنر مزرعهي بلال نيست آقا ، كه هر سال محصول بهتري داشته باشد . در كواكب آسمان هم يكي ميشود ستارهي درخشان ، الباقي سوسو ميزنند . گوزنها (مسعود كيميايي) سيدرسول (بهروز وثوقي) : دستت رو من بلند نشه ? من ميگم نوكرتم ، غلومتم ? اصغر ، مردي گفتن ، نامردي گفتن ، من خيلي پاي تو وايسادم . يادت هست ؟ كندو (فريدون گله) ابي (بهروز وثوقي) : اينجا خونهي آخره ? همه اينجان ? غربتيهاي كوچهي مهران ، بستني فروش قديمي ? آقاحسيني ، من حكت رو مي خونم . باران (مجيد مجيدي) لطيف (حسين عابديني) : بابا چي كار ميكني ؟ اون سنگينه ! پشت كن ، پشت كن ، خم شو ، يه كم عقب بيا ? چند روز بار بكشي عادت مي كني ، اونوقت از قاطر هم بهتر ميتوني بار ببري . آژانس شيشهاي (ابراهيم حاتمي كيا) سلحشور (رضا كيانيان) : دورهات گذشته مربي ! سوته دلان (علي حاتمي) حبيب ظروفچي (جمشيد مشايخي) : تنگ دوغ تراش ، ساده ، الوار ، مختلط ، بيست تا ? وزيري ، دوري ، دوازده تا ? ورشو مغز سفيد ، چهار تا ? حاج ممد حسني ، چهار تا ? گلدون دهنه اژدري ، بيست و پنج تا ? ميرزا خوري ، دوسكومي ، خنچه ، فرش كرمان زمينه لاكي ، قاب قرآني سه و چهار ، دوازده تخته ? سگ كشي (بهرام بيضايي) گلرخ كمالي (مژده شمسايي) : با زخم بايد ساخت ؛ طول ميكشه ولي خوب ميشه ! كمال الملك (علي حاتمي) كامران ميرزا (پرويز پورحسيني) : رحم كنيد قبلهي عالم ? اگر ميا جهان گشاي شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراتور روس تعلق يافته ، با اشارت ابرو به جان نثار بفرماييد تا غلام پيشكش كند . تيغي كه به كمر امير حربتان بستهايد شمشير عباس ميرزاست . ناصرالدين شاه (عزت الله انتظامي) : خاك بر سرت حاكم تهران ! الحق اين لطفي كه به تو شد ، توهيني بود به عباس ميرزا . بوي پيراهن يوسف (ابراهيم حاتمي كيا) دايي غفور (علي نصيريان) : من اين حرفا رو چرا بايد اينجا بگم يوسف ? مني كه ميدونم اينجا نيستي ? خودتو به من نشون بده ، تو كجايي ؟ تو شكم كوسه ؟ من با اين دل چه كنم ؟ ديگه وقتش شده كه بزنم تو گوشت ! شير سنگي (مسعود جعفري جوزاني) نامدار خان (عزت الله انتظامي) : زمانه نو شده ? اما اين مردم نميفهمن . گاوخوني (بهروز افخمي) راوي (بهرام رادان) : بابا ! راس ميگن كه مادر از دست تو دق كرد و مرد ؟ پدر (عزت الله انتظامي) : نه . من از دست مادرت دق كردم . راوي : ولي وقتي كه تو مردي مادرم زنده نبود . پدر : زنده نبود ، ولي من هر شب خوابشو ميديدم . رواي : منم هر شب خواب تو رو ميبينم . پدر : پس بپا دق نكني . هامون (داريوش مهرجويي) حميد هامون (خسرو شكيبايي) : اين زن ، اين زن سهم منه ، حق منه ، عشق منه ، طلاق نميدم ? شير سنگي (مسعود جعفري جوزاني) نامدار خان (عزت الله انتظامي) : ها عليار ? وقتي مردي ميدم بالاي قبرت يه شيرسنگي بذارن . دندان مار ( مسعود كيميايي) آقا جلال (جلال مقدم) : ميخواي برات خوانساري بذارم ؟ اينورش مرضيهاس ، اينورش ? بازم بنانه ، خوبه ، خيلي خوبه ، بنان خيلي خوبه . مارمولك (كمال تبريزي) رضا (پرويز پرستويي) : تو عزيز دلمي دل انگيز ? اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود . حسن كچل (علي حاتمي) صداي شهر فرنگي (مرتضا احمدي) : ? شبا مهتابي بود ، روزا آفتابي بود ، حالي بود حالي بود ، نوني بود آبي بود ، نون گندم مال مردم اگه بود ، نميرفت از گلو پايين به خدا ? قصهاي بود ، قصهي كك به تنور ، نوش آفرين ، حسين كرد ، حسن كچل . عروس آتش (خسرو سينايي) فرهان (حميد فرخنژاد) : از امروز اگه ببينم كسي پشت سر اين دختر دري وري بگه و از اين حرفاي خاله زنكي بزنه ? دهنشو كاه گل ميگيرم + نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 1387/02/16 و ساعت
9:29 |
مرگ همکار یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.»
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است. این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!» کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید.
مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
+ نوشته شده توسط سحر در شنبه 1387/02/14 و ساعت
9:42 |
نقاشي هاي ناخودآگاه ، شخصيت شما را آشكار مي كند
مطمئناً تا به حال اين تجربه را داشته ايد كه در كلاس درس و يا يك جلسه و سمينار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودكاري كه در دست داريد بر روي كاغذ مقابلتان بي هدف نقاشي هايي را مي كشيد. ممكن است اين خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چيز جالبي براي گفتن نداشته باشند ولي به اعتقاد بسياري از روان شناسان اين نوع نقاشي هاي ناخودآگاه نمايانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدوديت هاي ذهن آگاهمان پديد مي آيند و اسرار ناگفته اي از شخصيت ما را به تصوير مي كشند ؛ آرزوها ، اميال ، ترس ها و رؤياهاي نهفته اي كه هيچ گاه نتوانسته ايم آنها را بر زبان بياوريم ... بنا به گفته بسياري از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعيت هاي متفاوتي اين نقاشي ها را مي كِشند ، به عنوان مثال وقتي تلفني صحبت مي كنند ، يا به سخنراني گوش مي دهند و يا يادداشت بر مي دارند . و در هنگام كشيدن چنين نقاشي هايي به چيز ديگري مي انديشند و ابداً متوجه حركت قلم بر روي كاغذ نيستند ! روان شناسان تجزيه و تحليل هاي زيادي را بر روي اين نقاشي ها انجام داده اند و معتقدند كه همانند دست خط ها ، اين خطوط درهم و مبهم نيز از الگوي خاص و منحصر به فردي برخوردارند . ولي بايد گفت كه روان شناسيِ نقاشي هاي ناخودآگاه به اندازه ي دست خط افراد داراي قطعيت و اطمينان نيست و به عوامل بسياري بستگي دارد كه به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همين امر سبب مي شود تا ارزيابي صحيح آنها دشوارتر گردد. عواملي نظير : شرايط محيط ، روحيات خود فرد ، شخصيت و ميزان هوشياري او در هنگام كشيدن اين نقاشي ها ... اسپنسر مي نويسد: "اگرچه اثبات درستي و صحت نقاشي هاي ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، ليكن اين نقاشي هاي مبهم نماي جالب و ارزشمندي از افكار و شخصيت افراد را به دست مي دهد." پيشنهاد مي كنيم اگر اين بار شما نيز چنين نقاشي هايي را كشيديد ، آنها را دور نيندازيد . مي توانيد نقاشي هايتان را با نمونه هاي زير مقايسه كنيد و ببينيد چه خصوصيات و روحياتي داريد... + نوشته شده توسط سحر در شنبه 1387/02/14 و ساعت
9:21 |
خبرگزاری رویترز- پلیس اتریش یک پیرمرد ۷۳ ساله را به اتهام زندانی کردن دخترش به مدت ۲۴ سال در زیر زمین خانه خود، بازداشت کرده است. پلیس می گوید متهم، جوزف، در این مدت با دخترش نزدیکی جنسی داشته و از او صاحب هفت کودک شده است. دختر متهم که نامش الیزابت اعلام شده می گوید، از سن ۱۱ سالگی توسط پدرش مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است. پلیس اتریش می گوید سه تا از آن کودکان با مادرشان در زیر زمین خانه متهم زندانی شده بودند و سه تا هم توسط پدر و مادر بزرگشان بزرگ شده اند. به گفته پلیس، یکی از آن هفت کودک در دوران طفولیت درگذشت و متهم جسدش را آتش زد. به گفته پلیس، الیزابت هم اکنون ۴۲ ساله است. او در سال ۱۹۸۴ میلادی "ناپدید" شده بود. کشف پلیس متهم هنوز در خصوص اتهام های وارده به او که مقاربت جنسی با دخترش و زندانی کردن او و سه کودکش عنوان شده، اظهار نظری نکرده است. پلیس زمانی وارد عمل شد که دختر نوجوان بیماری بنام کریستین برای مداوا به بیمارستان منتقل شد. مقام های بیمارستان که به شدت نگران کریستین بودند، خواستار دیدار با مادر او یعنی الیزابت شدند. پلیس می گوید متعاقبا، متهم الیزابت یعنی دخترش را به همراه دو کودک دیگر از زیر زمین خانه آزاد کرد.هنوز روشن نیست که دقیقا چه کسی و چگونه پلیس را با خبر کرده است. الیزابت و کودکان وی هم اکنون تحت مراقبت های پزشکی و روان پزشکی قرار دارند. پلیس می گوید وی در حال حاضر از متهم صاحب سه دختر و سه پسر پنج تا بیست ساله است. به گفته بازرسان، سه کودکی که توسط پدر و مادر بزگشان بزرگ شده اند در بدو تولد به همراه نامه ای که در آن آمده بود الیزابت نمی تواند از آن ها مراقبت کند، به پدر و مادر بزرگشان واگذار شده بودند.
+ نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 1387/02/12 و ساعت
12:14 |
![]() گروه حوادث؛ پدر شکنجه گر اتريشي که دخترش را 24 سال در زيرزمين خانه اش محبوس کرده بود، پذيرفت که در اين سال ها وي را مورد تعرض و شکنجه قرار داده است. «جوزف فريتزل» 73ساله که تا ديروز درباره اتهام تعرض به دخترش سکوت کرده بود، سرانجام اعتراف کرد اليزابت را هنگامي که 19ساله بود، به زيرزمين خانه دو طبقه اش برد و در تمام اين سال ها وي را در آنجا زنداني کرده و از او صاحب 7 فرزند شده که يکي از آنها فوت شده است. فرانس پولتزر - رئيس اداره تحقيقات جنايي پليس اتريش- در يک کنفرانس مطبوعاتي گفت؛ جوزف اعتراف کرده که در زيرزمين خانه يک دخمه ساخته و دخترش را به زور در آنجا زنداني کرده و وي را مرتب کتک مي زده و مورد تعرض قرار مي داده است. اليزابت 28 آگوست سال 1984 با داروهاي آرام بخشي که پدرش به وي خورانده بود بيهوش و از سوي وي به زيرزمين خانه به مساحت 60 متر مربع و ارتفاع 7/1 متر منتقل شد. جوزف که مهندس برق است و به غير از اليزابت 6 فرزند ديگر نيز دارد، پس از اين اقدام به خانواده و اقوامش گفت؛ اليزابت 19 ساله در پي عضويت در يک فرقه خانه را ترک کرده است و ديگر کسي نبايد منتظر بازگشت وي باشد. جوزف پس از تولد سه فرزند اول دخترش، با اين ادعا که نوزادان را در خيابان يافته است، همسر خود به نام رزمري را قانع کرد براي بچه ها شناسنامه بگيرد و حضانت آنها را بپذيرد اما سه فرزند ديگر اليزابت تا چند روز پيش همچنان در حبس و در کنار مادرشان بودند. آنها که به زندگي در اتاقي بدون پنجره عادت کرده اند تا قبل از رهايي هرگز روشنايي روز را نديده بودند و تنها سرگرمي اين سه که بزرگ ترين آنها 19ساله و کوچک ترين شان 5ساله است يک راديو و يک تلويزيون بود که جوزف از همان سال 1984 به عنوان هديه به اليزابت داده بود. پليس که تا ديروز اطلاعات زيادي از نحوه برملا شدن اين جنايت هولناک ارائه نداده بود، اعلام کرد پس از آنکه کريستين دختر 18 ساله اليزابت بيمار شد، جوزف او را از خانه بيرون انداخت تا عابران اين نوجوان را به بيمارستان برسانند. پس از آن اطلاعيه هايي که براي يافتن مادر اين دختر از طريق تلويزيون پخش شد، به افشاي اين راز انجاميد. اليزابت که اطلاعيه ها را ديده بود بالاخره توانست پس از 24 سال پدرش را قانع کند که به وي اجازه خروج از دخمه يي را بدهد که مجهز به سيستم امنيتي الکترونيکي بود. انتشار خبر زندگي تلخ اليزابت با بازتاب هاي گسترده يي مواجه شده و اکنون افکار عمومي و کارشناسان پرونده هاي جنايي مي پرسند جوزف چگونه توانسته در تمام اين سال ها همسر، اقوام و همسايه هاي خود را فريب دهد. آيا در اين 24 سال هرگز از زيرزمين خانه صدايي به گوش نرسيده است و اليزابت چگونه بدون حضور پزشک توانسته شش زايمان - يک مورد دوقلوزايي- داشته باشد. پس از انتشار خبر اعتراف پدر اليزابت، گروه هاي بسياري از رسانه هاي خبري بين المللي به سمت منزل جوزف که خانه وحشت لقب گرفته هجوم آورده اند. پس از گذشت 24 ساعت از انتشار اين خبر، شبکه هاي مختلف تلويزيوني و خبري همچون سي ان ان، بي بي سي، ام اس ان بي سي و اسکاي نيوز به همراه صدها خبرنگار و روزنامه نگار بين المللي براي تهيه گزارش از خانه شوم عازم اتريش شدند. در سراسر جهان، بسياري از شبکه هاي خبري، پخش سراسري برنامه هاي عادي خود را قطع کردند تا اين خبر را به همراه بريده هايي از فيلم شهري که جنايت جوزف فريتزل در آن شکل گرفت، پخش کنند. بسياري از گزارش ها روي زندان زيرزميني جوزف متمرکز شده است. شبکه اسکاي نيوز در گزارشي در رابطه با اين عمل وحشتناک به نقل از يک روانشناس آورده است؛ جوزف فريتزل احتمالاً يک پدر ديکتاتور بوده که تصور مي کرده، اين حق را دارد که نحوه زندگي فرزندانش را خودش انتخاب کند و به همين دليل حتي به خودش اين حق را مي داده که به فرزندش تجاوز کند. اين روانشناس مي گويد؛ احتمالاً مادر اليزابت نيز به گونه يي در اين ماجرا فريب خورده و منکر داشتن هر گونه اطلاعاتي درباره آنچه در زيرزمين خانه اش اتفاق افتاده، شده است. شبکه خبري بي بي سي نيز به جوزف لقب «شيطان ترين پدر دنيا» را داد و اعلام کرد خبر جنايت اين پدر صفحه اول بسياري از روزنامه هاي معروف جهان را به خود اختصاص داد. روزنامه اينديپندنت نيز او را به اين عنوان ناميد؛ «مردي که اتريش را شکار مي کند.» روزنامه سان نيز در صفحه اول خود عکسي از دخمه مخوفي را که اليزابت و فرزندانش بيش از دو دهه در آن اسير بودند، چاپ کرد. پترا استويبر - مفسر جنايي روزنامه اتريش ديراستاندارد- نيز در شماره ديروز اين روزنامه پرسيد چطور چنين اتفاقي در خانه يي واقع در خيابان هاي شلوغ و پر از فروشگاه در شهر صنعتي کوچک آمستتن در 80 مايلي غرب وين، رخ داده و در اين مدت طولاني هيچ کس متوجه موضوع نشده است. چطور امکان دارد هيچ کس چيزي نشنيده يا نديده و حتي درباره ناپديد شدن اليزابت سوالي نپرسيده باشد. سوالات مطرح شده از سوي اين روزنامه نگار همان معمايي است که پليس و اهالي شهر 23 هزار نفري آمستتن را به خود مشغول کرده است. هرچند کارآگاهان که مسووليت تحقيق در اين رابطه را برعهده گرفته اند اطمينان دارند با وجود تمام ابهام هاي مطرح شده، مهندس 73ساله برق در شکنجه دخترش همدستي نداشته است اما از مردم خواسته اند چنانچه اطلاعات بيشتري درباره جوزف دارند حتماً موضوع را به پليس اطلاع دهند. در همين حال فرانس پروچر ـ رئيس دپارتمان امنيتي لورآستريا ـ در اين باره گفت؛ اين يک جنايت وحشتناک است و من تاکنون شاهد مورد مشابهي در اتريش نبوده ام. تصاوير گرفته شده از اتاق محل زندگي اين دختر نشان مي دهد که يک راهرو باريک به اتاق هاي ديگري منتهي مي شده که شامل يک محوطه براي پخت و پز با نقاشي هاي بچه ها روي ديوار، يک قسمت براي خوابيدن و يک حمام کوچک با يک دوش بوده است. از سويي پزشکان معالج کريستين اظهار کردند حال فرزند بزرگ اليزابت در وضعيت بحراني اما پايداري است. آنها جزئيات بيشتري از بيماري وي اعلام نکردند. اکنون تحقيقات ويژه از جوزف فريتزل ادامه دارد و وي در بازداشت موقت به سر مي برد. طبق قوانين اتريش در صورت گناهکار شناخته شدن اين مرد حداکثر 15 سال حبس در انتظار وي است. طبق قوانين اتريش اين مجازات براي جرم تجاوز در نظر گرفته شده است. _آزمايش دي ان آي تاييد كرد: متهم پرونده «خانه وحشت»، پدر شش فرزند دخترش است به گفته بازپرسان اتريشي، آزمايش «دي ان آي» تاييد كرد كه «جوزف فريتزل»، متهم پرونده جنايت «خانه وحشت»، پدر شش فرزند دخترش «اليزابت» است. به گزارش سرويس «حوادث» ايسنا، اليزابت در طول 24 سال حبس در دخمه مخوف و سري در زيرزمين خانهشان از پدر خود صاحب هفت فرزند شد. همچنين پليس در يك كنفرانس مطبوعاتي تاكيد كرد: به اعتقاد آنها در اين جنايت، هيچ يك از اعضاي خانواده نقشي نداشتهاند و تنها متهم، پدر خانواده است كه به تنهايي دست به اين اقدام زده است. گروههاي تجسس و بازرسي علمي در حال جمعآوري مدارك از دخمه هستند. آنها تلاش ميكنند، بفهمند كه چطور يك فرد به تنهايي توانسته اين دخمه را با يك در فولادي به وزن بيش از 300 كيلوگرم بسازد. به گفته پليس، هيچ يك از اعضاي خانواده از جمله مادر اليزابت و سه فرزند وي كه در طبقههاي بالا ساختمان زندگي ميكردند، از وجود دخمه پنهان در زيرزمين كاملا بياطلاع بودند. به گفته پليس، دخمه مخفي آنچنان حرفهاي پنهان شده بود كه وقتي پليس خانه را ميگشت، نتوانست جايي را پيدا كند و در نهايت خود «فريتزل» جاي آن را به پليس نشان داد. درب مخفي دخمه، به طور الكترونيكي قفل شده و باز كردن آن تنها با يك كد خاص و يك دستگاه كنترل از راه دور امكانپذير بود كه فريتزل هميشه اين دستگاه را به همراه خود داشت. بسياري از مقالات، تصاويري از متهم منتشر كردند كه او را در تفريحگاههاي ساحلي قبرس و تايلند نشان ميدهد در حالي كه نيمي از اعضاي خانوادهاش در همان زمان در دخمه اسير بودند + نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 1387/02/12 و ساعت
11:6 |
اديسون در سنبن پيري پس از كشف چراغ برق يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار مي رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد. اين آزمايشگاه بزرگترين عشق پيرمرد بود هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود
در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط جلو گيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن پيرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب ديد كه پير مرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر ميبرد ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي مي بيني چقدر زيباست! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟ حيرت آور است! من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي ! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت. نظر تو چيه پسرم؟ پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟ پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد
توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ظبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع نمود روحش شاد + نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1387/02/10 و ساعت
16:16 |
چگونه و چه زمانی بنزین بزنیم؟ اطّلاعاتی که ذیلاً ذکر میشود بسیار جالب و سبب صرفهجویی، یا بهتر بگویم، استفادهء بیشتر و بهتر از بنزینی است که خریداری مینمایید. یکی از دوستان به زبان انگلیسی ارسال داشت؛ به نظر رسید اگر به فارسی برگردانده شود، برای تعداد بیشتری میتواند مفید فایده باشد. امید که چنین باشد.
چند راهنمایی برای بنزین زدن من نمیدانم بنزین در مملکت شما لیتری چند است، امّا اینجا در کالیفرنیا ما برای هر لیتر یک دلار میپردازیم. امّا رشتهء کاری من مدّت 31 سال در زمینهء نفت و بنزین است، بنابراین ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که میخریم حدّاکثر استفاده را بکنیم. در اینجا در خطّ لولهء کایندر مورگان که من در سان خوزهء کالیفرنیا کار میکنم، در 24 ساعت از طریق خطّ لوله چهار میلیون گالن تحویل میدهیم. یک روز گازوئیل، روز بعد بنزین هواپیما و انواع بنزین معمولی. ما 34 مخزن در اینجا داریم که گنجایش آنها روی هم رفته 000ر800ر16 گالن است. فقط صبح زود که حرارت زمین هنوز در پایینترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپبنزینها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظتر و متراکمتر است. وقتی هوا گرم میشود، بنزین منبسط میگردد. بنابراین، خرید بنزین در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب میشود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا میکند. هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت میکند. امّا جایگاههای سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپهایشان نیستند. وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید میبینید دارای سه درجه است: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل میشود به حدّاقلّ میرسانید. همهء شیلنگها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار میشود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی میشود به طوری که وقتی شما بنزین میزنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان میدهد بنزین نزدهاید. یکی از مهمترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال میکند. بنزین به مراتب سریعتر از آنچه که تصوّر میکنید تبخیر میشود. مخازن ذخیرهء بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطهء صفر بین بنزین و جوّ عمل میکند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاههای بنزین، اینجا که من کار میکنم، هر تانکری که ما بارگیری میکنیم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به میزان یک گالن باشد. نکتهء دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن موقع بنزین نزنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه میشود سبب میگردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً تهنشین میشود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود. امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما مفید بوده باشد + نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1387/02/10 و ساعت
11:5 |
سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد. اسامي مستعار: اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد. پرداخت صورتحساب ميز: وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند. پول: يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد. بگو مگوها: حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود. موفقيت: يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند. ازدواج: يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند. روابط: اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند. بلوغ: زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند. فيلم كمدي: فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند. دست خط: مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد. حمام: يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند. خواروبار: يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد. بيرون رفتن: وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود. گربه: زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند. آينه: مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان... تلفن: مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند. آدرس يابي: وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم." پذيرش اشتباه: زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است. فرزند: يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند. لباس شيك پوشيدن: يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند. شستن لباسها: زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند. عروسي: هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي." اسباب بازي: دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد. گل و گياه: يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است. + نوشته شده توسط سحر در شنبه 1387/02/07 و ساعت
12:2 |
بعضيها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
بعضيها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضيها شعرشان نو است، فكرشان كهنه، بعضيها يك عمر زندگي ميكنند براي رسيدن به زندگي، بعضيها زمينها را از خدا مجاني ميگيرند و به بندگان خدا گران ميفروشند. بعضيها حمال كتابند، بعضيها بقال كتابند، بعضيها انبارداركتابند، بعضيها كلكسيونر كتابند بعضيها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان، بعضيها اصلا قيمتي ندارند، بعضيها به درد آلبوم ميخورند، بعضيها را بايد قاب گرفت، بعضيها را بايد بايگاني كرد، بعضيها را بايد به آب انداخت، بعضيها هزار لايه دارند بعضيها ارزششان به حساب بانكيشان است، بعضيها همرنگ جماعت ميشوند ولي همفكر جماعت نه، بعضيها را هميشه در بانكها ميبيني يا در بنگاهها. بعضيها در حسرت پول هميشه مريضند، بعضيها براي حفظ پول هميشه بيخوابند، بعضيها براي ديدن پول هميشه ميخوابند، بعضيها براي پول همه كاره ميشوند. بعضيها نان نامشان را ميخورند، بعضيها نان جوانيشان را ميخورند، بعضيها نان موي سفيدشان را ميخورند، بعضيها نان پدرانشان را ميخورند، بعضيها نان خشك و خالي ميخورند، بعضيها اصلا نان نميخورند، بعضيها با گلها صحبت ميكنند، بعضيها با ستارهها رابطه دارند. بعضي ها صداي آب را ترجمه ميكنند. بعضي ها صداي ملائك را ميشنوند. بعضي ها صداي دل خود را هم نميشنوند. بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند. بعضي ها در تلاشند كه بيتفاوت باشند. بعضي ها فكر ميكنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست. بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست. بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود ميدانند. بعضي ها فكر ميكنند پول مغز ميآورد و بي پولي بي مغزي. بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند. بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه ميگيرند. بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نميكشند. بعضي ها يك درجه تند زندگي ميكنند، بعضيها يك درجه كند. هيچكس بيدرجه نيست. بعضي ها حتي در تابستان هم سرما ميخورند. بعضي ها در تمام زندگيشان نقش بازي ميكنند. بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ. بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي. بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ
بعضي ها خيلي جور هاي مختلف هستند . آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟ + نوشته شده توسط سحر در شنبه 1387/02/07 و ساعت
11:56 |
حيرت مردم استراليا از تولد نوزادي از رابطه يك پدر و دخترش
دختر استراليايي كه از پدرش صاحب فرزند شده، پس از اقرار به عشق نامشروعشان در يك برنامه تلويزيوني مردم كشورش را متحير كرد. به گزارش سرويس حوادث ايسنا، اين پدر و دختر پس از چند سال ارتباط عاشقانه با يكديگر، صاحب فرزند شدهاند. جان ارنست ديوز 61 ساله و دختر وي جنيفر آن ديوز 39 ساله در برنامه 60 دقيقهاي شبكه تلويزيوني كانال ناين اظهار كردند كه در سال 2000 به يكديگر علاقهمند شدند.كودك اين پدر و دختر كه دومين فرزند آنهاست، هماكنون 9 ماه دارد. فرزند نخست آنها كه در سال 2001 متولد شد، چند روز پس از تولد در اثر نارسايي قلبي درگذشت. جان سه دهه قبل از مادر جنيفر جدا شد. جنيفر در اين برنامه تلويزيوني اظهار كرد: ما فقط از مردم ذرهاي احترام و درك ميخواهيم. دختر 9 ماهه اين پدر و دختر، سيلسيت نام دارد كه جان هم پدر و هم پدربزرگ وي محسوب ميشود. اين كودك كه در اين برنامه نشان داده شد در صحت كامل است.جان درباره اين اقدام ميگويد: من ميدانم كه رابطهام با دخترم غيرقانوني است، اما احساسات بر من غلبه كرده است + نوشته شده توسط سحر در شنبه 1387/02/07 و ساعت
11:29 |
لاغر ترین خانه های جهان .....
شاید دیدن این تیتر بسیار عجیب باشد ولی باید قبول کرد که همه خانه های جهان به یک صورت طراحی نمی شوند. شاید در پایان این مقاله شما هم یک خانه لاغر بخواهید! وقتی هلن تصمیم گرفت که دست به طراحی یک خانه تنگ بزند خیلی ها این اقدام را شوخی گرفتند. اما هلن در تصمیمش مصمم بود. او می خواست خانه ای که دوست دارد را داشته باشد. شاید برزیلیها باید به او افتخار کنند!
انگلیسی ها و آمریکایی ها همواره با هم چشم و هم چشمی دارند. این بار اما خانه آمریکایی ( خانه سمت راستی ) مغلوب شد. البته از نظر قیمت! خانه انگلیسی یک میلیون دلار ارزش دارد. این کار خیلی بی فایده هم نیست!
آمستردام شهر خانه های باریک است. 4 خانه از این مجموعه خانه در آمستردام قرار دارد. این 4 خانه که عمدتا در کنار کانال شهر قرار دارند یکی از جاذبه های گردشگری هلند هستند. این خانه هم در زمان خود بحث زیادی برانگیخت. کسی که این خانه را معرفی کرد مدعی شد که این خانه در اوزاکای ژاپن واقع است. طبیعی است به خاطر ظاهر خیابانها که به هیچ جایی اوزاکا شبیه نبود کسی این حرف را باور نکند. بالاخره بعد از مدتها تلاش صاحب خانه مشکل را حل کرد. این خانه واقعا در اوزاکا بود!
+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه 1387/02/04 و ساعت
17:54 |
جزیره ای بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند. اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست. "ثروت، مرا هم با خود می بری؟" ثروت جواب داد: "نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم." عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد. "غرور لطفاً به من کمک کن." "نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی." پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد. "غم لطفاً مرا با خود ببر." "آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم." شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد. ناگهان صدایی شنید: " بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم." صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید: " چه کسی به من کمک کرد؟" دانش جواب داد: "او زمان بود." "زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟" دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که: "چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند." منبع : گروه ایران - ایران
+ نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1387/02/03 و ساعت
15:46 |
فرهنگ لغات دانشجویی ....
مصيبت:ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه. تا 38 سالگی در دانشگاه تحصيل کند . + نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1387/02/03 و ساعت
11:11 |
انواع مخ زنی در دوره های مختلف ..
در عصر حجر در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از: * داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!) *داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سینه آقایون و کلاً در همه جای بدن! (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.) *داشتن غار بزرگ تر *داشتن لباس!(که این یکی رو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند) هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)
بعد از عصر حجر یه عصری اومد که در اون زن ها خیلی راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلی تلاش کنی تا مخشون رو بزنی. البته به دلیل تلاش های زیادی که بعضی از زنان فمنیست جهت حذف کردن این قسمت تاریخ داشته اند ما اطلاعات دقیقی از این دوران نداریم.ولی میدونیم همیشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه یه دوره ای توی تاریخ بوده که مردا حالشو بردند و چیز دیگه ای که میدونیم اینه که احتمالاً زنهای این دوره انسانهای بسیار فهیم و با منطقی بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکی کلاس بذارند ترشیده می شن و میمونن روی دست ننه باباهشون واسه همین هیچوقت نه نمیگفتند!!!!
دوره هخامنشی در این عصر رن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و ... رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند: *حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!) *داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر) *داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر) هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!
دوره قاجار:در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو 9002 ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت 5 برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!) هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!
دوره پهلوی:در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از: *فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است) *داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!) *شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق *کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی. *داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی *توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند! *داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه) هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!
دوره انقلاب تا چند سال پیش: در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و .... دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها: * سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده) *داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه *داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی!
دوره امروز: به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوری که امروز اگر یک پسر بخواهد مخ دختری را تیلیط(ترید) نمایدباید حتی الامکان و از نظر ظاهری شبیه یک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزدیکی کند! ویژگی های اساسی جهت مخ زدن: *داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد! *تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم honey –momi وDady رفتن بیرون و من تنهام!-I love u و .... *آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر ولی در عین حال انکار کردن این ویژگی در جمع *نداشتن سیبیل و پشم و پیلی و به طور کلی تمام ویژگی های مردانه دوره های قبلی * به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید! *داشتن فامیل در کشور های اروپایی , امریکایی و حوزه دریای کارائیب! و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دانید! هدف از مخ زنی:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!!
+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 1387/02/02 و ساعت
15:50 |
عكسهايي از مسابقات بين المللي فوتبال در گل و لجن
چه باور كنيد چه باور نكنيد , اين ورزش و مسابقات آن در اروپا وجود دارد و در كشورهاي فنلاند و انگلستان انجام ميشود. اصالتا اين ورزش در فنلاند به وجود آمد , جايي كه اسكي بازان آن در تابستان ها براي آماده بودن بدنشان اين ورزش را در گل و لاي انجام ميدادند ولي اكنون اين ورزش در كشورهايي نظير فنلاند , آيسلند و سوئد و انگلستان نيز انجام ميشود.در اين بازي هر تيم 6 بازيكن دارد. در واقع اين ورزش به نوعي يك ورزش مفرح و جالب و هيجان انگيز و تفريحي كامل به حساب مي آيد.
+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 1387/02/02 و ساعت
15:48 |
لغت نامه ی خواندنی و جالب ....
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 1387/02/02 و ساعت
9:0 |
|
|