تبليغاتX
> شخصی

چهارشنبه سوري 

 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

 

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

 

مراسم چهارشنبه سوري 

 

بوته افروزي 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

 

مراسم كوزه شكني 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

 

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

فال گوش نشيني 

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

   قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

آش چهارشنبه سوري  

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

 

 گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند 

مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 


 

   تحريف آيين چهارشنبه سوري

 

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 

بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

قدمت چارشنبه‌سوری چقدر است و آیا درست است كه چون در ایران باستان ایام هفته وجود نداشته و زرتشتیان هم این رسم را برگزار نمی‌كنند، پس سنتی جدید است؟

اسناد نویافته، نظریه نبودن روزهای هفته در ایران باستان را با قاطعیت رد می‌كند. نخست اینكه شمار هفت‌گانه روزهای هفته، در زمان‌های بسیار دور از اهله‌های هفت‌روزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماری مهی (قمری) ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شكل گاهشماری است و تشخیص اهله‌های ماه، آسان‌ترین و سریع‌ترین شیوه درك گذر زمان است؛ بی‌گمان جوامع بشری از گذشته‌های دور و بدون آموختن از یكدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفته‌اند.

دوم اینكه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یكصد و بیست بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌ها و بازگویه‌های دوران باستان می‌دانند، بعید است كه استاد بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.

سوم اینكه نگارنده در بررسی‌های تقویم آفتابی نقش‌رستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبیه‌شده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه، پی برده كه جزئیات آن در كتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.

چهارم اینكه متون مانوی، كاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید می‌كنند. در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در «تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نام‌های «مهر روز/ خور روز» و «ماه ‌روز» یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانویان دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.

پنجم اینكه متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و حتی نام روزهای آن را گزارش كرده‌اند. در یك متن نجومی كهن بودایی كه در سال 759 میلادی از سانسكریت به چینی ترجمه شده و «یانگ چینگ فنگ» در سال 764 میلادی حاشیه‌ای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه و سغدی یاد كرده است. در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز می‌شوند، بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سه‌شمبت، چرشمبت، پنج‌شمبت، شش‌شمبت، شمبت. در همان متن، معادل سغدی (در ورارودان/ آسیای میانه) این نام‌ها بدینگونه با مبدأ یكشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید روز)، ماه ‌روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و جیان روز (كیوان روز). همانگونه كه دیده می‌شود این نام‌ها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناخته‌شده آن زمان برگرفته شده است.

به این ترتیب دانسته می‌آید كه روزهای هفته، همراه با نام‌هایی ویژه، در گاهشماری‌های ایران باستان كاربرد داشته و حتی تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است. می‌دانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یك معنا است و Sun day   دقیقاً به معنای «خورشید روز» است. اما در دوره ساسانی و همراه با دیگر تحریف‌های بی‌شمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته‌ را نیز از گاهشماری خود حذف می‌كنند و تنها نام روزهای ماه را بكار می‌گیرند. البته نام‌های سی‌گانه روزهای ماه، در همه تقویم‌های ایرانی بكار می‌رفته و خاص تقویم ساسانی نبوده است.

اما در باره بخش بعدی پرسش می‌توان گفت كه هر چند اسناد كافی از دیرینگی چارشنبه ‌سوری در دست نیست، اما اشاره‌هایی كوتاه كه در تاریخ بخارای نرشخی و نیز در داستان نبرد بهرام چوبینه با پسر ساوه‌شاه در شاهنامه فردوسی باز آمده است و استاد حتی از واژه چارشنبه نیز بهره ‌برده است، نشاندهنده دیرینگی بسیار آن است. اما بدلیل كمبود منابع نمی‌توان قدمت قطعی آنرا مشخص كرد.

برگزار نشدن چارشنبه‌سوری توسط زرتشتیان نیز دلیل تازگی آن نمی‌تواند بود. چرا كه همه اقوام و ادیان ایرانی بخشی از فرهنگ باستانی را پاس داشته‌اند و بخشی دیگر را فراموش كرده‌اند. خوشبختانه بتازگی بسیاری از هم‌میهنان زرتشتی نیز به برگزاری این آیین كهن روی آورده‌اند.

بعضی محققان چارشنبه ‌سوری را شكل عوض‌شده جشن سده یا آتش نوروزی می‌دانند. آیا این درست است یا دلیل دیگری دارد؟

بررسی آداب و آیین‌های مردمی، روشنگر این پرسش است. همه سنت‌ها، ترانه‌ها، باورها و مراسمی كه مردمان نواحی گوناگون در این شب انجام می‌دهند، با وجود تفاوت‌هایی كه با یكدیگر دارند، در یك ویژگی با هم همسانند: «راندن ناپاكی‌ها و بدی‌ها». ترانه‌ها و باورهایی كه به بلاگردانی، راندن چشم شور، گره‌گشایی، آجیل مشكل‌گشا، بخت‌گشایی دختران و امثال این می‌پردازند؛ و همچنین سوزاندن شاخه‌های خشكیده و علف‌های هرز باغ‌ها و مزارع در نواحی روستایی، همگی نشان از پیوند این آیین با خانه‌تكانی، زدودن ناپاكی‌ها و آمادگی برای زایش دوباره گیتی است. در برخی نواحی اروپایی همچون رومانی و بلغارستان نیز در نزدیك‌های بهار مراسمی در سوزاندن اشیای غیرلازم برگزار می‌شود. چارشنبه‌سوری ارتباطی با سده و آتش نوروزی ندارد و هر كدام آنها، جشن و مناسبت خاص خود را دارند. در بسیاری از نواحی ایران، هر سه جشنِ آتش نام‌برده‌شده برگزار می‌شود كه نشانه مناسبت‌های گوناگون آنها است.

چرا ایرانیان چهارشنبه را نحس می‌دانستند؟

ایرانیان نه تنها چارشنبه، كه هیچ روز و شبی را به خودی خود نحس و بد یوم نمی‌دانستند و هنوز هم نمی‌دانند. در باورهای ایرانی هر روز سال به یكی از ایزدان منتسب است و گرامی داشته می‌شده است. بویژه روزهای پایانی سال كه زمان بازگشت روان و فروهر درگذشتگان بشمار می‌آمده و آیین‌هایی بسیار زیبا و باشكوه در استقبال نمادین آنان برگزار می‌كرده‌اند. باورهایی اینچنین، به فرهنگ‌های وارداتی دیگر وابسته است.

ارتباط مراسم چهارشنبه سوری با آب در چیست و چرا دختران می‌بایست آب چشمه را بیاورند؟

از یكسو می‌توان گفت كه در بسیاری از جشن‌های ایرانی، آب و آتش در كنار یكدیگر و مكمل هم هستند. اما از سوی دیگر، از آنجا كه چارشنبه‌سوری با پاكیزگی پایان سال در پیوند است، حضور آب جنبه كاربردی هم دارد. شكستن كوزه‌های آب علاوه بر نماد سال پرباران و حاصلخیز، كاركردی بهداشتی نیز دارد. می‌دانیم كه جنس سفال كوزه آب با سفال‌های دیگر متفاوت است. سفالگران، كوزه آب را بگونه‌ای متخلخل برمی‌ساخته‌اند كه موجب نفوذ اندكی آب به رویه بیرونی، و تبخیر آن موجب خنكی آب درون كوزه شود. روزنه‌های كوزه در گذر سال انباشته از ذراتی می‌شده است كه آنرا برای سلامتی مفید نمی‌دانسته‌اند، در نتیجه آنرا می‌شكسته و از كوزه تازه دیگری بهره می‌برده‌اند. اما در باره آوردن آب بدست دختران باید گفت كه این منحصر به چارشنبه‌سوری نبوده و عموماً بر این باور بوده‌اند كه مظهر چشمه، خاستگاه آناهید است و تنها دختران اجازه نزدیك شدن به آن را دارند. این باور هنوز هم در بسیاری از روستای ایران روایی دارد.

چرا چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه برگزار می‌شود و آیا چهارشنبه درست است یا چارشنبه؟

مبدأ شبانروز یك قرارداد است. در زمان‌ها و نواحی گوناگون، گاه نیمه شب، گاه هنگام برآمدن خورشید، گاه هنگام نیمروز و گاه هنگام فروشدن خورشید را مبدأ و آغاز شبانروز می‌گرفته‌اند. اینگونه رسوم هنوز هم در برخی نقاط ایران متداول است و برای نمونه در تاجیكستان و آسیای میانه همواره آغاز سال نو را از هنگام غروب خورشید در آخرین روز سال بر‌می‌شمارند و جشن می‌آرایند. برگزاری چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه شب به روزگاری مربوط می‌شود كه هنگام فروشدن خورشید، آغاز شبانروز و آغاز چارشنبه دانسته می‌شده است. امروزه نیز این باور همچنان پایدار مانده است و مثلاً وقتی از «شب جمعه» سخن می‌رانند، در واقع «پنجشنبه شب» را در نظر دارند. اما در باره پرسش دیگر می‌توان گفت كه امروز هر دو گونه این واژگان در متون ادبیات فارسی بكار رفته و هیچكدام اشتباه نیستند. در شاهنامه فردوسی و بسیاری از متون منظوم به شكل چارشنبه بكار رفته و در تداول عموم نیز همینگونه بر زبان می‌آید. البته این جشن با نام‌های دیگری نیز تداول دارد.

آیا پریدن از روی آتش عمل توهین‌آمیز به آتش نیست؟

آداب و رسوم مردمان، گوناگون است و ممكن است هر باوری از دید دیگران عملی نادرست دانسته شود. در نتیجه هنگامی می‌توان كاری را توهین‌آمیز خواند كه مجری آن آهنگ توهین داشته باشد. هم‌میهنان ما هیچكدام از اینكار، چنین قصدی را ندارند و پریدن از روی آتش، بگونه‌ای نمادین برای زدودن و سوزاندن بدی‌های هر شخص انجام می‌شود و مردمان خواسته‌اند تا با اینكار، آتش به آنان پاكی و تازگی هدیه كند. اما آنچه به گمان من نادرست‌تر است، كارهای ناهنجاری است كه امروزه متداول شده و عملاً چارشنبه‌سوری را به شب تباهی و آلودگی شهرها كشانده است. آیینی كه نیاكان ما برای پاكیزگی زیست‌بوم خود انجام می‌داده‌اند، ما همان كار را برای تباهی و آلودگی آن انجام می‌دهیم. بویژه كه اخیراً كسانی كوشش كرده‌اند تا با توزیع مواد منفجره و ترغیب غیرمستقیم كودكان و نوجوانان به استفاده فراگیر از آن، آسیبی جدی به این جشن كهن و شادی‌بخش ایرانی وارد كنند.  

آیا چارشنبه‌سوری در مناطق دیگر ایرانی‌تبار هم برگزار می‌شود؟

از سوی باختر، در بخشی از كردستان كه در بیرون از ایران امروزی واقع است؛ و در سوی خاور، در استان سین‌كیانگ چین و سرزمین‌های ایرانی‌تبارِ یاركند، تاشقورغان و كاشغر با تفاوت‌هایی برگزار می شود. در تاشقورغان این جشن در سومین روز سال نو برگزار می‌شود و ضمن آتش‌افروزی و پریدن از آن، بر بالای با‌م‌ها نیز به تعداد نفرات خانه، جام آتشی برمی‌افروزند. در سرزمین‌های اَران و قفقاز، بمانند استان‌های آذربایجان، در هر چهار چارشنبه اسفندماه این مراسم را تكرار می‌كنند. اما در آسیای میانه، تاجیكستان، تركمنستان و ازبكستان، این آیین كاملاً فراموش شده است و برگزار نمی‌شود. اما در بخش‌هایی از قرغیزستان با تفاوت‌هایی همچنان پایدار مانده است. این مراسم در قرغیزستان در غروب نوروز برگزار ‌شده و تنها شاخه‌های خشك درختی به نام «آرچا» سوزانده می‌شود

 

+ نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1386/12/28 و ساعت 16:16 |
+ نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1386/12/28 و ساعت 9:17 |
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگم: خوراک مرغ!
 نتيجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر میکنيم در ديگران نباشد و شاید در خود ما باشد.
+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه 1386/12/22 و ساعت 16:47 |

در

زبان انگلیسی واژه hount به معنای تسخیر شدن چیزی توسط ارواح و home به معنای خانه هر دو ریشه لغوی مشترکی داردند. یک خانه تسخیر شده توسط ارواح یا به اصطلاح جن زده معمولا خانه سابق یک فرده مرده است و یا مخانه ای است که این فرد در آنجا جان سپرده است. با وصف این , این امکان وجود دارد که مکان های محبوب فرد مرده یا خانه کسی که باعث مرگ نابهنگام او شده نیز به تسخیر روح فرد متوفی نیز در بیاید.

ساختمان ها چگونه به تسخیر ارواح در می آیند؟


ساختمانی را تسخیر شده (یا جن زده ) می پندارند که در یک سیکل (چرخه) مداوم و تکراری , صداهای عجیب و قطع ناشدنی , انواع بوها و رایحه ها , حس ها و تصویر ها(اشباح) توسط یک روح با هماهنگی و همراهی ساختمان بوجود بیاید. تسخیر یک ساختمان توسط یک روح , گاه می تواند برای قرن ها یا روزها و یا شاید به صورت دوره ای در یک زمان خاص در طول روز , ماه , سال یا تعدادی از سال ها به وقوع بپیوندد. تسخیر شدگی ها , ضرورتا حضور و ظاهر شدن ارواح را در برندارد. در برخی موارد نیز نشانه هایی از خضور و مداخله یک روح شرور و ناآرام دیده شده است. از جمله موارد معمول در تسخیر شدن ساختمان ها توسط ارواح می توان به این نشانه ها اشاره کرد: ضربه زدن های متمادی بر در و دیوار , صدای گریه و ناله , بوهای گوناگون (از بوی گل و عطر گرفته تا بوی گوشت گندیده) نسیم مواوم , جریان هوای سرد , احساس لمس شدگی آدم های داخل خانه توسط چیزی نامرئی و حرکت ها و ضربه های خشن بر روی بدن ساکنان خانه.

چه عواملی باعث تسخیر خانه ها می شود؟


اغلب موارد مظنون به تسخیر شدگی منشاء و توجیه طبیعی دارند, اما برخی از آنها غیر قابل توجیه اند. به اعتقاد فردریک میرز از
spr در اغلب تسخیر شدگی های واقعی , مقدار زیادی انرژی از آدم ها در پی مرگشان در خانه باقی می ماند و بر حسب حساسیت افراد نسبت به پدیده های ماوراء الطبیعه ای , این انرژی ها می تواند به شیوه های گوناگون آشکار شود. یکی دیگر از محققان spr معتقد بود که خانه ها و اشیاء امواج ساطع شده از مالکان خویش را در خود جذب و مستحیل می کنند و سپس این تاثیرات فراطبیعی می تواند اعمال , احساسات و اندیشه های ساکن و مالک قبلی خانه را در برداشته باشد. تسخیر شدگی خانه ها ممکن است با استفاده از روش های بسیاری متفاوتی متوقف شود. یکی از این روش ها جن گیری است . روش دیگر دفن دوباره جنازه متعلق به روح به شکلی درست و مناسب است تا روح وی آرام بگیرد اما در برخی موارد تسخیر شدگی ها غیر قابل توقف اند.

خانه ماریا گوز پریرا:


در شهر (( بلمزدولا مورالدا )) در اسپانیا خانه ای وجود دارد که مالک آن زنی به نام ماریا گومز پریرا بود . این خانه که به خانه چهره ها معروف شده آشپزخانه ای دارد که بر روی کف سیمانی آن چهره های راز آمیزی نقش می بندد. اولین چهره در سال 1971 ظاهر شد و سپس چهره های دیگری بر کف آشپزخانه نقش بستند. این خانه بر روی یک گورستان بنا شده است و به همین سبب کارشناسان ارواح معتقدند که این چهره ها از سوی ارواح شریر ایجاد میشود. با وصف این , در دوران اخیر خانه مذکور به زیرتگاهی برای مومنان مسیحی تبدیل شده است چرا که زائران مسیحی معتقدند که این چهره ها متعلق به مقدسین مسیحی هستند.

خانه آمی تی ویل:


در اواسط دهه هفتاد میلادی خانه ای در ((آمی تی ویل )) در لانگ آیلند آمریکا تبدیل شد به مشهورترین خانه تسخیر شده از سوی ارواح در این کشور شد. رولاند دی فو در سال 1974 شش عضو خانواده اش را در این خانه به قتل رساند. خانواده لوتز یک سال بعد از این اتفاق وحشتناک به این خانه نقل مکان کردند اما یک ماه بعد مجبور به ترک آن شدند. اعضای خانواده لوتز مدعی شدند که در این خانه پدیده های ترسناک و عمجیبی را شاهد بودند و به همین خاطر خانه را ترک کردند. از جمله پدیده هایی که آنها شاهدش بودند می توان به این موارد اشاره کرد : جای پای اشباح , بوهای عجیب , ابرهای از توده حشرات در داخل اتاق ها شکستن هماهنگ و ناگهانی شیشه ها , جریان های هوای فوق العاده گرم یا سرد , ایجاد تغییر در شخصیت ساکنان خانه , معلق شدن اشیا درهوا و بروز زخم های عجیب بر روی بدن ساکنان خانه.
 

وحشت آمی تی ویل


جرج لوتز پدر سه فرزند , پس از مدتی اقامت در خانه آمی تی ویل ریش های را باند کرد تا آنجا که بسیار شبیه به رونالد دی فو ی قاتل شده بود. همزمان زخم های عمجیبی بر روی بدن همسرش کتی لوتز پدیدار شد. برادر کتی و زن برادر کتی نیز از گم شدن پول های نقد در خانه گزارش دادند . کشیش محله پس از تطهیر خانه مبتلا به یک بیماری شدید و حاد شد بطوری که اجبارا حوزه کاری خود را عوض کرد و به شهر دیگری رفت , او ادعا کرد که زمانی که مشغول تطهیر خانه با آب مقدس بوده صداهای مرموزی را شنید که به وی دستور می داد هرچه زودتر خانه را ترک کند .

ارواح ساستون هال:


گفته می شود که ارواح ملکه انگلستان مری اول و لیدی جین گری معروف به بانوی رنگ پریده خانه ساستون هال را که یک خانه قرن شانزدهمی در کمبریج شایر انگلستان است, به تسخیر خود درآورده اند. مری دختر هنری هشتم و کاترین آراگون سال 1553 درگیر یک نبرد برای تصاحب تخت پادشاهی انگلستان شد. ادوارد ششم که در حال مرگ از بیماری سل بود , به ترغیب و تحریک دوک نورت امبرلند تصمیم گرفت که تاج و تخت پادشاهی اش را به عروس خود لیدی جین گری که نوه دختری هنری هشتم نیز بود , بدهد . دوک تلاش کرد که مری را دستگیر و به زندان بیندازد , اما مری شبانه گریخت و به خانه ساستون هال که متعلق به خانواده مردی به نام هادلستون بود پناه آورد. مری صبح روز بعد در قالب بدلی یک زن شیرفروش گریخت . کمی بعد ماموران دوک از راه رسیدند و این خانه را آتش زده و نابود کردند . مری بعدا آنچنانکه حقش نیز بود به عنوان ملکه انگلستان تاجگذاری کرد. به این ترتین خکومت لیدی جین گری فقط نه روز به درازا انجامید و سپس جلاد سر وی را از بدنش جدا کرد. ملکه مری بعدها به قصد تشکر از خانواده هادلستون , خانه ساستون هال را بازسازی کرد. گفته میشود روح مری در داخل این خانه و باغچه هایش به نرمی در خال پرواز است. همچنین ادعا شده که روح لیدی جین گری ,( ملقب به بانوی رنگ پریده) نیز هر از چندگاه در اتاق گوبلن همین خانه ظاهر می شود , جمایی که او سه تقه بر در می زند و سپس در طول اتاق به پرواز در می آید. این اتاق به اتاق مری هم معروف شده چرا که می گویند مری یک شب در اینجا خوابید . کسانی که شبی را در این خانه گذرانده اند از صداهای مرموز و آزاردهنده , ظهور اشباح و صدای موجودی نامرئی که دارد با قفل و کلون خانه ور می رود , گزارش داده اند.

 

+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه 1386/12/22 و ساعت 8:59 |

 

راه بهشت

 

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر ايندنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند. دريك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز مي‌شد و دروسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد وگفت:

 "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است ؟"

 دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چهقدر دلتان مي‌خواهد بوشيد."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جادهخاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيدبنوشيد.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيدبرگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفادهنكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "

-        كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

بخشي از كتاب "شيطان و دوشزه پريم "

 

پائولو كوئيلو

+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت 13:2 |

توصيه‌هاي مهم براي خريد شب عيد

آقا ببخشيد باتري ساعت مي‌خواستم.
باتري اصل يا باتري قلابي؟
-منظورتون چيه آقا؟! معلومه كه اصل مي‌خوام.
باتري اصل قيمتش 15هزار تومانه، باتري قلابي 3هزار تومان.
- 15هزار تومان؟!!
بله خانم. اصل اصل.
 

اين مكالمه شب گذشته در يكي از پاساژهاي تجاري در غرب تهران بين يك خانم مشتري كه قصد تعويض باتري ساعتش را داشت، با يك فروشنده كلاهبردار اتفاق افتاد.
مكالمه برايم جالب بود، منتظر شدم تا ببينم خانم مشتري كلاه سرش مي‌رود يا نه. اما او از مغازه بيرون آمد و درست در

 مغازه مجاور موفق شد با 2500تومان باتري اصل ژاپن را براي ساعتش خريداري كند.

واژه كلاهبردار دقيق‌ترين واژه‌اي است كه مي‌توان اين روزها به برخي فروشندگان كالا نسبت داد.

برخي صاحبان فروشگاه‌ها و بوتيك‌ها در اين روزهايي كه مردم با جيپ پر پول در حال خريد نوروزي هستند،‌ دست از پا

 نمي‌شناسند و به هر مكر و حيله و دروغي متوسل مي‌شوند تا بتوانند اجناس مغازه را به چند برابر قيمت به مشتري

 بياندازند.

شما قضاوت كنيد، يك باتري ساعت هر چقدر هم مرغوب باشد، آيا ممكن است قيمت آن 15هزار تومان باشد؟

متاسفانه در اين روزهاي حساس از سال كه برخي مردم در طول سال فقط همين روزها را براي خريد كالاهايي همچون

 پوشاك، كيف، كفش و تعمير برخي لوازم انتخاب مي‌كنند، هيچ نظارت و كنترلي بر نحوه فروش كالا در بازار وجود ندارد.

در اين ميان بايد علاوه بر پول كافي، دقت و احتياط را نيز همراه خود داشته باشيد.

در اين روزها در برخي فروشگاه‌ها، اجناس حراج شده است. همين حراجي در برخي مغازه‌ها راهي است براي جذب

 مشتري از راه دور! در حراجي‌ها با دقت هر چه تمام خريد كنيد.

براي خريد نوروزي سعي كنيد از چند مغازه قيمت بگيريد و آنها را با هم مقايسه كنيد. تنها از اين طريق است كه مي‌توانيد

 مطمئن شويد خريد به نفع شما بوده است.

اگر واقعا براي نوروز قصد خريد داريد، هرگز مثلا لباس زمستاني نخريد.

نكته مهم‌تر كه لازم است در جريان خريدهاي نوروزي آگاه باشيد، اصالت فروشگاه است! يعني چه؟

يعني اينكه مثلا يك چهارديواري نبش خيابان كه تا ديروز آهنگري بوده صاحب آن وسوسه مي‌شود براي شب عيد سيستم

 مغازه را به هم ريخته و با ريختن تعداد زيادي لباس در آن چهارديواري اقدام به فروش پوشاك كند!

بله، به همين راحتي ممكن است كلاه سرتان برود. حالا شما بگوييد آيا يك آهنگر از لباس و پوشاك چقدر سر درمي‌آورد كه

 حالا لباس فروش بشود؟

مطمئنا اطلاعات آهنگر از پوشاك، درست به اندازه اطلاعات من و شما است. همين باعث مي‌شود لباس‌هاي استوك و

 درجه3 را به اسم لباس خوب وارد مغازه كند و...

خرید مانتو

خانم‌هاي ايراني به طور متوسط در سال 4 الي 5 دست

 مانتوي جديد به تن مي‌كنند كه البته براي خريد همين

 چند دست 20 الي 30 دفعه به فروشگاه‌ها و

 مانتوفروشي‌هاي شهر سرك مي‌كشند تا جنس موردنظر

 خود را انتخاب كنند.

البته هرگز قصد نداريم اين مشكل پسندي را به باد انتقاد بگيريم، چرا كه انتخاب خوب و ماندگار، انتخابي است كه با دقت و وسواس صورت گرفته باشد. هر چه قدر در هنگام خريد پوشاك مثل مانتو اطلاعات كامل‌تري داشته باشيد از انتخاب و خريدتان راضي‌تر خواهيد بود.


اين روزها هم كه خيابان‌هاي شهر پر است از ماشين و ترافيك شب عيد، ممكن است شما به اندازه كافي فرصت براي

 پرسه‌زدن در فروشگاه‌ها را نداشته باشيد، از اين رو در اين گزارش سعي مي‌شود تا حدودي شما را از آخرين وضعيت

 بازار مانتو مطلع كنيم تا بلكه بتوانيد در كمترين زمان ممكن جنس موردنظرتان را بيابيد.


به عنوان اولين نكته بهتر است اين را به خاطر داشته باشيد مانتويي كه در اين فصل مي‌خريد حداكثر تا پايان فروردين ماه

 قابل استفاده است. چرا كه مانتوهايي كه در‌حال‌حاضر در فروشگاه‌ها عرضه مي‌شود بيشتر از جنس پارچه‌هاي ضخيم و

زمستاني انتخاب شده است.

پارچه‌هاي كبريتي با طرح‌هاي كمردار هنوز در ويترين مغازه‌ها خودنمايي مي‌كند.

نكته ديگر، حراجي‌ها است. اين روزها روي ويترين تمام بوتيك‌هاي مانتوفروشي كلمه حراج به چشم مي‌خورد. البته

 حراجي‌ها فقط مربوط به پالتوها است. پالتويي كه در اواسط پاييز حدود 70 تا 80هزار تومان قيمت داشت، اكنون در

 مغازه‌ها با قيمت‌هاي زير 30هزار تومان عرضه مي‌شود. شايد به فكرتان برسد كه يكي از اينها را بخريد و اينگونه خود را

 از شر خريد پالتو در سال بعد راحت كنيد، اما توصيه ما به شما اين است كه اگر خيلي در قيد و بند مد و پوشيدن پوشاك

 روز هستيد اين‌كار را نكنيد، چون به طور حتم سال بعد مدل‌هاي جديدتري به بازار مي‌آيد كه شما را از خريدتان پشيمان

 خواهد كرد.

البته اگر خيلي هم به اين مسائل اهميت نمي‌دهيد اين روزها بهترين وقت براي خريد پالتو است.


مانتوها در‌حال‌حاضر در دو گروه طرح‌دار رنگي، مشكي و سورمه‌اي عرضه مي‌شوند. اگر به دنبال مانتوي رنگ روشن و

 تابستاني هستيد بيهوده وقت خودتان را تلف نكنيد كه نيست. براي خريد رنگ‌هاي روشن بايد كمي صبر كنيد. حداقل تا

 اواسط فروردين ماه سال آينده.

مانتوهاي طرح‌دار كه مدل آنها بيشتر براي استفاده در مجالس مهماني طراحي شده داراي پارچه‌هاي فوق‌العاده لخت و نازك

 هستند كه طرح‌هاي گل‌دار و مارپيچي خيلي شلوغ دارند و معمولا يا در جلوي آنها دكمه نيست و به صورت پيراهن دوخته

 شده يا به صورت چپ و راستي هستند. اين مانتوها كه مشتري محدودي دارند و سليقه خاصي آنها را خريداري مي‌كند،

 قيمتي بين 40 تا 70هزار تومان دارند. بيشتر خانم‌هاي جوان اين سبك‌ها را مي‌پسندند.


مانتوهاي مجلسي از نوع كرپ هم كه پاي ثابت مغازه‌هاي مانتوفروشي است و معمولا يك يا دو رگال خود را به اين مانتوها

 اختصاص مي‌دهند. اين مانتوها هم به نوبه خود داراي طرح‌هاي مختلفي هستند كه بسته به نوع كار و گلدوزي روي آن

 قيمت‌هاي متفاوتي از 40هزار تومان به بالا دارند. بيشتر خانم‌هاي مسن به دنبال اين مانتوها هستند. البته براي استفاده در

 ديد و بازديدهاي عيد اين سبك‌ها بيشتر توصيه مي‌شود.

مانتوهاي ساده و به قول معروف مخصوص دانشگاه و محل كار هم در اين مغازه‌ها عرضه مي‌شود، البته تنوع رنگ و مدل

 اين مانتوها خيلي كم است و همان طور كه قبلا اشاره شد در اين مانتوها از پارچه‌هاي ضخيم استفاده شده و فقط يكي دو ماه

 ديگر مي‌توان از آنها استفاده كرد و باگرم شدن هوا بايد در كمد بايگاني شوند. پس توصيه مي‌كنيم اگر عجله نداريد براي

 خريد مانتوهاي ساده مخصوص محل كار يا دانشگاه كمي از خودتان صبر و حوصله نشان دهيد.


مدل‌هاي مانتو در مغازه‌هاي تهران در همين چند مدل خلاصه مي‌شود. اما براي خريد مانتو بهتر است به نكاتي كه در زير

 گفته مي‌شود توجه كنيد تا انتخاب مناسب‌تري داشته باشيد.

اگر مانتو را براي ديد و بازديد عيد مي‌خواهيد پيشنهاد مي‌كنيم مانتو اندكي نازك و به لحاظ وزن نيز سبك باشد تا با پوشيدن

 آن احساس خفگي و خستگي نكنيد. چراكه مدت زمان ديد و بازديدهاي عيد گاهي از يك ربع هم فراتر نمي‌رود و شايد اصلا

 فرصت نكنيد مانتوي خود را درآوريد. در چنين حالتي بهتر است مانتوي راحتي انتخاب كنيد كه اگر صبح تا شب هم در

 تنتان بود، خسته نشويد. نكته مهم‌تر در استفاده مانتو در ديد و بازديدها، قابليت چروك شدن يا نشدن پارچه آن است. اين

 نكته را حتما به خاطر داشته باشيدو مانتويي انتخاب كنيد كه در نشستن‌هاي طولاني در اتومبيل و مهماني چروك نشود. اين

 را هم توجه داشته باشيد كه مانتوي خوب از پارچه‌اي دوخته شده كه ديرتر چروك شود.

مانتويي انتخاب كنيد كه شكيل و برازنده شما باشد. چرا كه همانطور كه گفته شد شايد اصلا فرصت درآوردن مانتو را پيدا

 نكنيد. پس مانتوي شما، حكم لباس عيد شما را دارد و بايد سنگين و موقر باشد.

مانتوي تنگ انتخاب نكنيد. چون هم نمي‌توانيد زير آن لباس مناسب و موردنظرتان را بپوشيد و هم اين مانتوها بعد از دو

الي سه بار پوشيدن از حالت طبيعي خارج مي‌شود و قيافه كج و نافرمي به خود مي‌گيرند. در انتخاب مانتوهاي بدون دكمه

 دقت كنيد. به غير از آنهايي كه به صورت پيراهن به تن مي‌روند، بعضي از آنها نيز توسط يك جفت بند از داخل پارچه

 بسته مي‌شوند و قسمت جلوي آن باز است. اين مانتوها براي خانم‌هايي كه كمي چاق هستند، توصيه نمي‌شود.


از كجا مانتو بخريم؟

ميدان هفت‌تير، ميدان فاطمي و ميدان وليعصر از مناطقي هستند كه بيشترين فروشگاه‌هاي مانتو در آنها وجود دارد و حتما

 مي‌توانيد با قيمتي مناسب، مانتوي دلخواهتان را در اين مناطق پيدا كنيد. اما مركز خريدهاي قائم و تنديس در تجريش،

 ميلاد نور و گلستان در شهرك غرب و... نيز از مراكزي هستند كه در آنها تك و توك مانتوفروشي پيدا مي‌شود. البته طبيعي

 است كه براي خريد مانتو از اين فروشگاه‌ها، بايد مبلغ بيشتري هزينه كنيد.


از آنجا كه مانتو كالايي استراتژيك براي بانوان به حساب مي‌آيد همه مغازه‌هاي پوشاك زنانه در مغازه‌هايشان يك رگال براي

 مانتو در نظر گرفته‌اند. اما بديهي است كه مانتو در اين مغازه‌ها تنوع زيادي ندارد و به سختي مي‌توان از بين آنها مانتوي

موردنظر خود را انتخاب كرد.

اگر فرصت كافي براي خريد نداريد، اين نكته را هم در نظر بگيريد كه تمام مناطق گفته شده، جزو شلوغ‌ترين و

 پرترافيك‌ترين مناطق شهر به ويژه در اين ايام هستند. بنابراين پيشنهاد ما اين است كه ساعت‌هاي پاياني شب را به امر

 خريد اختصاص دهيد.


با توجه به اينكه در اين ماه مغازه‌ها تا ساعت 12 شب داير هستند، بهترين ساعات خريد شايد ساعت 10 شب به بعد باشد كه

هم ترافيك شهر سبك‌تر مي‌شود و هم حجم انبوه آدم‌ها در اين پاساژها كاهش مي‌يابد و شما با دقت بيشتري مي‌توانيد كالاي

 خود را انتخاب كنيد.

فراموش نكنيد كه در خريد، دقت حرف اول را مي‌زند

 

بهترين‌ها را از كجا بخريم؟
 

متاسفانه در جامعه ما به دليل رشدنيافتگي فرهنگ «برند»، مردم و به‌خصوص قشر جوان در انتخاب لباس كاملا ناتوان

 هستند. يعني اينكه اغلب نمي‌دانند چه لباسي براي پوشيدن لازم دارند.


اغلب نسبت به علاقه خود نسبت به رنگ، طرح، مدل و نوع لباس مورد نيازشان گنگ هستند.


همين بي‌خبري و ناآگاهي درباره پوشاك باعث شده هرآنچه توليد‌كننده و واردكننده كالا به فروشگاه‌ها عرضه مي‌كنند،

 مصرف‌كننده مجبور شود آنها را خريداري كند.

شما براي تهيه لباس شب عيد كجا مي‌رويد؟

اين پرسشي است كه در ترافيك‌هاي كور شب‌هاي عيد از اهميت ويژه برخوردار است و پاسخ آن نيز مي‌تواند براي شما

 ارزشمند باشد.

اگر ساكن جنوب تهران هستيد، بهترين مكان براي يافتن لباس مورد علاقه‌تان خيابان وليعصر حدفاصل چهارراه طالقاني تا

 ابتداي خيابان مطهري است. هرگز فكر نكنيد اگر بوتيك‌هاي مثلا شهرك‌غرب را نبينيد از مد عقب افتاده‌‌ايد. آسمان لباس

 فروشي‌ها همه‌جا يك‌رنگ است. تنها تفاوت موجود، «قيمت» است.

در خيابان وليعصر حدفاصل چهارراه طالقاني تا ابتداي خيابان مطهري مي‌توانيد انواع كت و شلوار، شلوار جين و كتان،

 پيراهن و تي‌شرت را براي خريد انتخاب كنيد. اين منطقه براي ساكنان مركز تهران نيز توصيه مي‌شود. البته ساكنان

 مركز، يك انتخاب ديگر هم دارند و آن بازار بزرگ فردوسي است. در بازار بزرگ فردوسي در سه طبقه انواع و اقسام

لباس‌هاي اسپرت و كلاسيك مردانه موجود است. اتفاقا اغلب بوتيك‌ها در اين بازار در حراجي به سر مي‌برند و خيلي از آنها

 هم لباس‌هاي تابستاني را در ويترين‌ها به نمايش گذاشته‌اند.

اگر قصد سفر به بازار بزرگ فردوسي را داريد، درباره خريد كفش هم از قبل فكري بكنيد. روبه‌روي اين بازار، بورس

 انواع كفش ورزشي و چرمي است كه البته زور كفش‌هاي ورزشي در اين بازار بيشتر از كفش‌هاي چرمي است.

براي سفر به بازار بزرگ فردوسي بهترين وسيله اتوبوس و مترو است. اگر با خودروي شخصي به اين بازار بياييد،

 مطمئن باشيد موفق به ديدن لباس‌هاي آن نخواهيد شد، چون در چهارراه استانبول و خيابان فردوسي جايي براي پارك

 خودرو پيدا نخواهيد كرد. بازار بزرگ فردوسي در محدوده طرح ترافيك قرار دارد. بنابراين اگر با وسيله نقليه عمومي به

 اين بازار برويد، بهتر است.

در غرب تهران اوضاع براي خريد لباس از نظر تعداد پاساژ بهتر است. اما از نظر قيمتي، خير.

جالب اينكه به رغم گرانفروشي‌هايي كه در اين منطقه از تهران موجود است، اما ديده مي‌شود ساكنان خيلي از مناطق

 جنوبي، مركزي، شرقي و شمالي تهران خريد از بوتيك‌هاي غرب تهران را ترجيح مي‌دهند. 500متر پايين‌تر از ميدان

 پونك، پاساژ تجاري تيراژه در بيش از سه طبقه بهترين محل براي خريد پوشاك اهالي غرب تهران است. پاساژ تيراژه

 حتي براي خانواده‌هايي كه صاحب فرزند خردسال هستند، تدابير ويژه‌اي انديشيده تا پدرها و مادرها با خيال راحت‌ بتوانند

يكي دو ساعتي در اين پاساژ پرسه بزنند.

طبقه بالاي اين پاساژ، شهربازي كوچكي وجود دارد كه بچه‌ها با انواع و اقسام وسايل بازي مي‌توانند سرگرم شوند.


امكانات جانبي اين پاساژ در غرب تهران به لحاظ پاركينگ خودرو نيز مناسب است.

مراكز تجاري گلستان و ميلاد نور در شهرك غرب نيز جزو در دسترس‌ترين مناطق عرضه لباس در غرب و شمال تهران

 به حساب مي‌آيند.

اين دو مركز تجاري تقريبا براي همه تهراني‌ها شناخته شده است. برندهاي پوشاك در اين دو مركز نسبت به ساير پاساژهاي

 تجاري در شهر بيشتر وجود دارد. بنابراين اگر حتما اصرار داريد لباس‌هاي برند دار را براي ميهماني‌هاي نوروزي

 بخريد، توصيه مي‌كنيم به اين دو پاساژ سري بزنيد.

بازار قائم و پاساژ تنديس در ميدان تجريش هم براي شمال شهري‌ها توصيه مي‌شود. بازار قائم با عمر بيشتر از پاساژ

 تنديس در جنوب ميدان تجريش داراي بوتيك‌هاي فروش مانتو، كفش زنانه و مردانه، لباس‌هاي مردانه، عطر، طلا و نقره،

 اسباب‌بازي و خلاصه هر آنچه در سبد كالايي يك خانوار قرار مي‌گيرد، است. پاساژ تنديس نيز در شمال ميدان، ابتداي

 خيابان دربند كه يكي دو سالي است، احداث شده با سه طبقه پاركينگ وسيع محل مناسبي براي خريد محسوب مي‌شود.

 

منبع : گروه ایران - ایران

+ نوشته شده توسط سحر در یکشنبه 1386/12/19 و ساعت 10:26 |
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

+ نوشته شده توسط سحر در شنبه 1386/12/18 و ساعت 15:8 |
+ نوشته شده توسط سحر در شنبه 1386/12/18 و ساعت 10:16 |

...مسافر کوچولو

 

 

 

«شازده كوچولو»ي سنت اگزوپري را فكر نمي‌كنم كسي باشد كه نخوانده باشد. ماجراي پسركي كه از ستاره‌ها آمد تا ياد بگيرد كه گل‌اش را بايد اهلي مي‌كرد. ماجراي اين پسربچة بيزار از دنياي آدم بزرگ‌ها، آن‌قدر لطيف هست كه هر كمپاني انيميشن را وسوسه كند تا سراغش برود. ولي عجيب اين كه تا به حال فقط يك كمپاني توانسته اين ايده را به كارتون تبديل كند. اين‌كه بقيه نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند شايد به خاطر خود كتاب باشد كه آن‌قدر مشهور است كه كمتر كسي جرأت نزديك شدن به آن را دارد يا شايد هم به خاطر داستانش كه قدرت جادويي‌اش در متن كلماتش نهفته و احتمال موفق از آب در نيامدن تبديل‌هايش به كارتون و فيلم هست. دقيقا اتفاقي كه براي همين كارتون افتاد. آن موقع كه ما كارتون را مي‌ديديم، هنوز داستان را نخوانده بوديم و فكر مي‌كرديم اين، بهترين مشكل ممكن قصة مسافر كوچولو است. اما وقتي كه كتاب را خوانديم، ديگر قضيه فرق مي‌كرد. آن عبارت‌هاي ناب توي كتاب، مثل آن جايي كه روباه به شازده مي‌گويد: «من وقتي گندم‌زار را مي‌بينم، ياد موي تو مي‌افتم.» را كجا مي‌شد توي كارتون ديد؟ مي‌فهميد كه چه مي‌گويم. خودتان كه كتاب را خوانده‌ايد

+ نوشته شده توسط سحر در شنبه 1386/12/18 و ساعت 9:52 |
جشن های اسفند
آبسالان
 
هرمزد روز از اسفندماه برابر با 1 اسفند در گاهشماری ایرانی جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسر كاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی».
آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و كاشان.
در فراهان معروف به «آفتو به حوت»(آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان» یا «بهارجشن» یا «جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه ی «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب ها در پیوند است.)
در متون كهن، هنگام این جشن به گونه های مختلفی آمده است كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونی ها ناشی از محاسبه ی زمان با تقویم های گوناگون و كبیسه گیری های متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «كوسه سواری» یا «كوسه برنشین».
مراسم نمایشی خنده آور كه توسط مردی كوسه رو كه بر درازگوشی سوار بوده برگزار می شده است. كوسه خود را باد می زده و مردم به او آب می پاشیده اند.
 
 
بن نوشت : راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
 
 
سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با 5 اسفند در گاهشماری ایرانی
اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.
 
 
روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است.
این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.
گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.
 
 
بن نوشت ها :
 
گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی
تاریخ نوروز و گاه شماری ایران - عبدالعظیم رضایی
ترجمه ی فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی - اکبر دانا سرشت
جشن های ایرانی - پرویز رجبی
راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
فرهنگ لغات مرحوم دهخدا
فرهنگ فارسی برهان قاطع
 
در همین زمینه:
 
 
 
وخشنکام
 
آبان روز از اسفندماه برابر با دهم اسفند در گاهشماری ایرانی
جشن «وَخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا» یا «جیهون»، بزرگ­ترین رود سرزمین­های ایرانی.
 
این نام از بزرگترین شاخه­ی آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. ابوریحان بیرونی «وخشنکام» را «فرشته­ی جیهون» می­داند و می­بایست با «اَناهیتَه» یا «آناهید» اینهمانی داشته باشد.
 
بن نوشت : راهنمای زمان جشن­ها و گردهمایی­های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
 
 
 
جشن فروردگان
 
اشتاد روز از اسفندماه برابر با 26 اسفند در گاهشماری ایرانی
جشنی در یادكرد و بزرگداشت روان و فروهر (فَروَهَر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال.
 
این نام به گونه­های «فرورگان» و «فرودگان» نیز آمده است.
 
بن نوشت : راهنمای زمان جشن­ها و گردهمایی­های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
 
 
 
اوشیدر جشن
 
مانتره سپند روز یا انارام روز از اسفندماه برابر با 29 یا 30 ام اسفند در گاهشماری ایرانی
جشن «اوشیدر» یا جشن «پایان زمستان» برابر با زمان گاهنباری بنام «هَمَسْپَت مَدَم» در اوستایی «هَمَسْپَث مَئیدَیه» به مانک برابری شب و روز یا برابری سرما و گرما.
 
همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت که در این روز مردمان، دختری را بر شتری آذین شده می­نشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آب­تنی به دریاچه­ی هامون می­برند.
گرامیداشت درگذشتگان در سُغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون.
جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف­های صحرایی به خانه و روشن كردن چراغی در همه­ی اتاق­ها.
همچنین آتش افروزی بر فراز بام­ها در بسیاری از نقاط ایران، در شامگاه آخرین روز سال.
 
 
بن نوشت :راهنمای زمان جشن­ها و گرهمایی­های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
 
 
 
پای بران
 
مانتره سپند روز یا انارام روز از اسفندماه برابر با 29 یا 30 ام اسفند در گاهشماری ایرانی
مراسمی به نام «پای بَران» در زنجان که در شامگاه آخرین روز از سال برگزار می­شود.
 
در این مراسم خانواده­ها برای وابستگان خویش «پای»( سینی مسی حاوی برنج پخته، بورانی و غذاهای تدارک دیده شده برای عید و مقداری پارچه یا پوشاک) می­فرستند و فرد برنده­ی «پای»، هدایایی از صاحب خانه دریافت می­کند.
 
 
 
 
چهارشنبه سوری
 
برابر با شب آخرین چهارشنبه­ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن سوری» در سراسر سرزمین­های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می­شود.
«دل هر ایرانی آتشکده­ای است»
 
ابراهیم پور داوود
پیشینه­ی جشن چهارشنبه سوری
از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن­ها و آیین­ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می­رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته­ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه­ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه­ی پایان اسفندماه برگزار می­شود.
«در هیچیک از متون باقیمانده­ی پیش از اسلام اشاره‌ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه‌های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت‌های مورخان یونانی درباره­ی ایران نیز درباره­ی جشن چارشنبه‌سوری سخنی گفته نشده است.
متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده‌اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره­ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره‌ها در تعدادی از متون کهن، نشان‌دهنده­ی این است که گویا چارشنبه‌سوری نه تنها برگزار می‌شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.»(1)
نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به چنین آتش‌افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته­ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می‌شود، واقعه‌ای به شرح زیر از میانه­ی سده­ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :
«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن­گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان­که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.» (2)
در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه‌سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشاره‌ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه‌سوری دارد، شاهنامه­ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه‌شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده­ی رزم بودند، ستاره‌بینی بهرام را پند می‌دهد که :
ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُـد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُـد رزم‌گاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند (3)
درباره­ی این سروده‌های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :
«نخست این­که بر مبنای واژه‌نامه­ی فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن‌ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز می‌گردد.
دوم این­که آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است.
سوم این­که برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می‌پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی‌پنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام و جشن دانسته‌اند.»(4)
این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه­ی کنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن­را ادامه می‌دهند.
در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه­ی اسفندماه برگزار می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند در حالی‌که این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه­ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ­وجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه­ی بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره دارند.(5)
گستره­ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری
در همه­ی سرزمین­های ایرانی در فاصله­ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه­های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می­شود. گستره­ی برگزاری این جشن حوزه­ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می­دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین­های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می­شود.(6)
مراسم شب چهارشنبه سوری
در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه­ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه­ای نیز برگزار می­شود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانه­ها و بلندی­ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه­ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ­خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه­ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته­ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل­هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه­ی چهارشنبه سوری و ...
گزیده­ای از مراسم ویژه­ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران
مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه­ی سرزمین­های ایرانی برگزار می­شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می­شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می­گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می­پوشانند.
در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه­ی مردم شستشو می­کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته­ی آتش فروزان می­پرند و می­گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما» (6)
در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می­بافند و در انتهای رشته­ی موها تـَرکه­ی ظریفی می­بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می­گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی­ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می­نشینند و می­رقصند.
در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن­جا را مرز ایران می­دانند، آتش می­افروزند و می­گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم»
در آذربایجان، جعبه­های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می­بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می­کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی­های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه­ها می­ریزد.
در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می­چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه­ی آبی برمی­افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه­ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می­کنند و برای آنان با گفتن «زندگی­تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می­کنند.
در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه­ی دختر، شال خود را پایین می­کنند و دختران در گوشه­ی آن شال شیرینی و تخمه می­پیچند. این رسم را «شال اندازی» می­گویند.
در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می­گذارند پلیدی­ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می­کنند.
مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه­ی آهنگر بر ضحاک می­دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه­های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه­های شب بر گرد آتش می­چرخند.
زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه­ی چاه روشن کرده است.
در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته­ی آتش آغاز کرده و همه­ی اعضا خانواده از روی آتش می­پرند و می­خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می­گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می­دانند.
در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه­ی نوروزی را در بین بوته­های آتش قرار داده و از روی آن هم می­پرند در حالیکه آیینه و کاسه­ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می­خورد.
در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه­ی سنگین» یاد می­شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می­کنند.
در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می­ریزد و هنگام بازگشت در می­زند و اهل خانه می­پرسند کیست ؟
دخترک می­گوید منم.
می­پرسند از کجا می­آیی ؟
می­گوید : از عروسی.
می­پرسند چه آورده­ای ؟
می­گوید : تندرستی.
در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می­شود. به این ترتیب که یک دولچه­ی (سطل) کوچک را برمی­دارند و دترون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می­ریزند. هرکس آن­جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می­اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه­ی سبزی می­پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می­دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می­کند و بیرون می­آورد و یک نفر دیگر دو بیتی­هایی را می­خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می­دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می­رسد.
در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده­اند، آشی می­پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه­ی بیماری­ها است. همچنین در این شب دختران گوشه­ی روسری یا چادر خود را گره می­زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می­خواهند که این گره را بگشاید تا گره­های سال آینده باز شود. (6)
آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه­ی جشن­های ایرانی جز ضروریات سفره­ی شب چهارشنبه سوری می­باشد که از هفت نوع میوه­ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه­ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می­کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره­ی چهارشنبه سوری می­گذاشتند. از این آجیل همه­ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می­خوردند، سپس در کوزه­ی کهنه­ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می­انداختند زیرا می­گفتند که فروهرها از کوزه­ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه­ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن­ها پاشیده می­شد. در زمان ساسانیان به جای آب سکه­هایی را درون کوزه می­انداختند و آن­را از پشت بام به زمین پرتاب می­کردند به منزله­ی این­که روزی و برکت برای آنان نازل شود.(7)
+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 1386/12/13 و ساعت 15:9 |
تبلیغاتی
+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 1386/12/13 و ساعت 10:18 |

 

لیلی سردش است

 

 

خدا گفت: زمين سردش است. چه کسی می تواند زمين را گرم کند؟

 

ليلی گفت: من

 

خدا شعله ای به او داد. ليلی شعله را توی سينه اش گذاشت . سينه اش آتش گرفت

 

خدا لبخندی زد. ليلی هم

 

خدا گفت : شعله را خرج کن. زمينم را به آتش بکش

 

ليلی خودش را به آتش کشيد. خدا سوختنش را تماشا می کرد. ليلی، گر (آتش) می گرفت. خدا حظ می کرد. ليلی می ترسيد. می ترسيد آتش اش تمام شود. ليلی چيزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد

 

مجنون سر رسيد. مجنون هيزم آتش ليلی شد.آتش زبانه کشيد. آتش ماند. زمين خدا گرم شد

 

خدا گفت: اگر ليلی نبود، زمين هميشه سردش بود

 

 

+ نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 1386/12/09 و ساعت 12:36 |

تقدیم به عاشقان

آدم عزیزانشو فراموش نمیکنه بلکه به ندیدنشون عادت میکنه.....تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیرممکنه

عشق يعني ... نتوني صبر کني تا کسي شما رو به هم معرفي کنه.

• عشق يعني ... همون سلام اول.

• عشق يعني ... چيزي مثل تنفس در هواي پاک کوهستان.

• عشق يعني ... يک موهبت طبيعي که بايد اونو پرورش داد.

• عشق يعني ... انفجار احساسات.

• عشق يعني ... وقتي دلت مي ره نتوني جلوشو بگيري.

• عشق يعني ... جذب شخصيتش بشي.

• عشق يعني ... وقتي تو از اون بخواي که مرد زندگيت بشه.

• عشق يعني ... وقتي من و تو ما مي شيم

• عشق يعني ... حاصل جمع دو انسان

• عشق يعني ... مايه قوت قلب

• عشق يعني ... شادي و نشاط

• عشق يعني ... جواهر قيمتي خودتو به دست بياري.

• عشق يعني ... توي ذهنت خودتو با اون مجسم کني.

• عشق يعني ... وقتي توي انتخابت شک نداري.

• عشق يعني ... وقتي دل پادشاهي مي کنه.

• عشق يعني ... وقتي اطمينان پيدا ميکني که اون مرد دلخواهته.

عشق يعني ... وقتي مردي به دختر دلخواهش برمي خوره.

• عشق يعني ... کم کردن فاصله ها.

• عشق يعني ... کليد يه رابطه محکم.

• عشق يعني ... دو تايي سوار يه ماشين قوي توي پستي و بلندي ها.

• عشق يعني ... فرار کردن به دنياي خصوصي خودتون.

• عشق يعني ... در موفقيت هم شريک بودن.

• عشق يعني ... خاطرات خوشي را که با هم داشتين بشماري تا خوابت ببره.

• عشق يعني ... بوي عطرش از خاطرت نره.

• عشق يعني ... از خودت بپرسي چرا دم به ساعت بهت زنگ نمي زنه.

• عشق يعني ... هميشه براي زنگ زدن به هم وقت پيدا کنيد.

• عشق يعني ... براي تولدش درست همون چيزي رو که دوست داره بهش هديه بدي.

• عشق يعني ... دلت بخواد هديه اي به اون بدي که مثل يه گنج نگهش داره.

• عشق يعني ... وقتي با هم مشکل پيدا مي کنيد به حرفاي هم خوب گوش کنيد.

• عشق يعني ... يادت نره که هر کسي بايد بتونه عقيدشو بگه.

• عشق يعني ... خوبي هاشوهم درکنار بدي هاش ببيني.

• عشق يعني ... يه عالمه حرفو با يه اشاره گفتن.

• عشق يعني ... تمام توجهت به اون باشه.

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که ازت محافظت کنه.

• عشق يعني ... هلش بدي توي مسير درست.

• عشق يعني ... توي پرداخت صورت حساب کمکش کني.

• عشق يعني ... يه قرار ملاقات خيلي مهم.

• عشق يعني ... وقتي باهاش قرار داري حسابي به خودت برسي.

• عشق يعني ... مثل توي قصه ها رمانتيک بودن.

• عشق يعني ... براش يه نامهء رمانتيک بفرستي.

• عشق يعني ... بعضي وقتا دل همديگه رو شکستن.

• عشق يعني ... چيزي که کمک مي کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کني.

• عشق يعني ... با هم ارتباط قلبي داشتن.

• عشق يعني ... با هم موسيقي رمانتيک گوش دادن.

• عشق يعني ... از اينترنت بيرون اومدن وکامپيوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

• عشق يعني ... وقتي نشونه ها اميد بخشن.

• عشق يعني ... شمع ومهتاب وستاره ها.

• عشق يعني ... احساس کني که همهء دور و برت روعشق گرفته.

• عشق يعني ... چيزي که از کلمات قويتره.

• عشق يعني ... روي درياي خوشبختي شناور بودن.

• عشق يعني ... بعضي وقتا بي حوصله شدن.

• عشق يعني ... روي هم اسماي قشنگ گذاشتن.

• عشق يعني ... چيزي که شما رو ثروتمندترين آدماي روي زمين مي کنه.

• عشق يعني ... بعضي وقتا جز ماه غمزده همدمي نداشته باشي.

• عشق يعني ... جادوش کني.

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که لحظات قشنگ زندگيت رو باهاش شريک بشي.

• عشق يعني ... وقتي توي دنيا هيچ چيز جز خودتون دو تا اهميت نداره.

• عشق يعني ... دو چهره خندون.

• عشق يعني ... يه بازي که تمومي نداره.

• عشق يعني ... چيزي مثل برنده شدن توي بازي.

• عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر مي خونه.

• عشق يعني ... احساس کني پاهات رو زمين بند نيست.

• عشق يعني ... به جاي اينکه بره ها رو بشماري آنقدر به اون فکر کني تا خوابت ببره.

• عشق يعني ... حرفشو باور کني.

• عشق يعني ... تو گوش هم زمزمه کردن

 

+ نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 1386/12/09 و ساعت 11:58 |
+ نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 1386/12/09 و ساعت 11:43 |
سلام به دوستان

به وبلاگ جدید من خوش اومدید. امیدوارم بتونم مطالب جالب و خوندنی برای شما داشته باشم.اگر مطلبی دارید که دوست دارید تو وبلاگ ثبت بشه مطالبتون رو برام ایمیل کنید.

sahar_b59@yahoo.com

با تشکر زیاد

سحر

+ نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 1386/12/09 و ساعت 11:22 |


Powered By
BLOGFA.COM